سلام به همه
به همه دوستام که تو این مدت تنهام نزاشتن
و مرتب به من سر زدن
خصوصا کیا
خیلی درگیرم خیلی
وقت سرخواروندم ندارم
ولی سعی می کنم ماهی یه بار آپ کنم
اینم یه شعر که مطمئنا همه شنیدین
آنکس که می گفت دوستم دارد
عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی قدم می زد
و صدای خش خش گامهایش
همان آهنگی بود که من ساده دل گمان می کردم می گوید
دوستت دارم
فاطمه....
منتظر نظرهای گرمتون هستم
