سلام
یه سلام پر از آه که دلم می خواد داد بزنم
و گریه کنم
امروز ۴ روزه که ازیتای من (دختر عمه عزیزم)
باباشو از دست داده
دلم گرفته عارفه ی من داداش سجاد عاطفه
فداتون بشم که یه لحظه
اشک چشماتون بند نمی یاد
نمی دونم چی بگم................!!!
اخه می دونم چه غمی دارین
ازیتای من قشنگ من !
فدای اشکات بشم که دونه دونه صورتتو پوشنده
اخه نمی دونی فاطمه طاقت دیدن اشکاتو نداره
نمی دونی فاطمه میمیره اگه نباشی
دلم واسه خنده هات تنگ شده ازیتا
آخ آزیتا آزیتا آزیتا.............
دل کوچیکت طاقت این همه غصه رو تداره
همه چی دست خداست دلتو هنوز می تونه بزرگ باشه
ترخدا جون فاطمه برگرد ازیتا ازیتا
گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه
گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه
..........................................................................
از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت
واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت
اینجا اشک تو چشام به کسی نشون ندادم
اگه بشکنه غرورم خم به ابرو نمی یارم
وقتی نیستی هر چی غصه س تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشک تو چشامه
از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه رفتنت می سوزم
حالا عکست تنها یادگار از تو
خاطراتت تنها باقی مونده از تو
وقتی نیستی یاد تو هر نفس اتیش می زنه به این وجودم
..............................................
ازیتای من وقتی بقلت کردم
گفتی برام دعا کن فاطمه دعا کن
تو عمر منی ازیتا برام بمون
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
روحش شاد و یادش گرامی باد.
امروز رفتم خونه ی ازیتا
دیدم یه شعر راجع به باباش نوشته
گفتم بد نیست شما هم ببینید
ازش اجازه خواستم و براتون اوردم
ای پدر
کجاست؟ آن چشمانت ای پدر
که با نگاه کردن در چشمانت زندگی ام را می دیدم
کجاست ؟آن سایه ات ای پدر
که با قرار گرفتن در زیر سایه ات خود را استوار می دیدم
کجاست؟ آن خندهایت ای پدر
که با دیدن خنده هایت شادی تازه را در خود احساس می کردم
پدر جان حال که تو نیستی نمی توانم زندگی کنم
نمی توانم استوار باشم
نمی توانم شاداب باشم
پدر جان
من با بودن تو .با دیدن تو زنده بودم
ازیتا
فاطمه....
