آی فرشته ها که همیشه موندگارید
دعام کنید![]()
سخت گرفتارم
فکرم خسته ذهنم اشفته روحم پریشون
پس کی می خوای به من کمک کنی خدا جون؟
خدایا دوست دارم تنهام نزار![]()
![]()
فاطمه....
یه جوونی خسته بود
میون کلبه ی قلبش
دختری نشسته بود
روزا با طلوع خورشید پا می شد به یاد اون
شبا از بوسه مهتاب سر می زاشت به خاک اون
عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری
کپلی لپ تپلی شازده خانوم یه گل پری
پسرک هیچی نداشتش زیر سقف اسمون
عاشقه دختره بوده با یه قلبی مهربون
اما اون دختر بد فکر شاه پریون
دلشو شکستو رفتش پی شازده جوون
( تقدیم به داداش محمد)
فاطمه....
نمی دونم بسپارمت دست خدا یا از دل سنگ تو من شکوه کنم
خود تو خوب می دونی که آخر قصه رسید
وقتی که چشمای من دست تورو تو دست اون غریبه دید
تو رو من ناجی غصه هام دیدم
اما حیف دیر فهمیدم ٬دیر رسیدم
دیگه شونه های من تاب خیانت نداره
برو از پیشم برو ٬ که قلب من طاقت گریه نداره
دیگه خنده هات برام زندگی نیست
دیگه دوست دارم گفتناتم٬ به ذهن زود باور من راهی نداره
فاطمه.....
عاشق خنده های تو مجنون گریه هات بودم
دلم رو بردی نازنین .از من بریدی نازنین
تو یه غروب پاییز چه بی صدا غم انگیز
شکسته شد دل من ریخت زیر پاهات عزیز
دلم رو بردی نازنین از من بریدی نازنین
حالا تو قصه های من شدی تو افسانه غم
بی تو دیگه نمی مونم جون تو نه جون خودم
دلم رو بردی نازنین از من بریدی نازنین
معصومه...