این روزا در حال عبوری ازمن
اهای تو که فکر می کنی سوزوندی
داروندارمو با دوری از من
طاقت نداری ببینی می دونم
این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
می خوای بگی که غرق نوری از من
فکر نکنم بشه با صد تا دریا
این همه نفرت و بشوری از من
نمی دونم می خوایبا من بسنجی
دل ببری بازم چه جوری از من
پشیمونی فایده نداره دیگه
چشات باید بارون بباره دیگه
( چاووشی)
فاطمه...
۱.دوست داشتن را برای یک تجربه
۲.عاشق شدن را برای یک هدف
۳.فراموش کردن را برای قبول واقعیت
این متن از احسان
فاطمه....
حالا که داغ یه دردی ریشه منو سوزونده
حالا که شکسته ام من شکسته ترین غریبم
نمی خوام با هجرت نور بشه تاریکی نصیبم
وقتی تو بهانه باشی واسه لحظه های بودن
وقتی تو ترانه باشی واسه لحظه ی سرودن
با تو تا فراز اوجم تا بلندای غرورم
پاکیه نجابت عشق حدیث روشن نورم
همسفر شو با دل من با دل غریب و تنها
توی این ظلمت پر غم تویی اشنای غم ها
کوله باریه رو دوشم پر زحسرت و تمنا
حدیث غریب و عاشق قصه غریق دریا
می دونی ابری ترینم اما بارونی ندارم
تا به این کویر تنها مثه اسمون ببارم
نمی دونم شعر ازکی![]()
فاطمه.......